رضا قلى خان ( هدايت )

6

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

پارس جز رنك و تير معانى متعدّده ندارند ولى بحسب زمان لغت پارسى بر لغت عربى سبقت داشته و اعراب و اعجام بقرب جوار مخصوص و با يكديكر مرابطه و مراوده مىكرده‌اند لغت پارسيان را معرّب نموده استعمال كردند و بسيارى از لغات پارسى اكنون در الفاظ اعراب است و اغلب آنها بتعريب اشتهار يافته و معنى تعريب سخن عجمى را به عربى كردن است و اعجام را استعمال لغات اعراب به تبديل صاد و ثا بسين مهمله و حاى حطى را بهاى هوز و عين را بالف و طا را بتاى منقوطه و فهميدن و فهمانيدن آن آسانتر است و رفع ضرورت ممكن ولى اعراب را بجيم و باى فارسى تكلم كردن صعب است چنان كه در شهر كلكنده از بلاد هند عربى پنج سير پنبه خريده بود و بپارسى تكلّم مىنمود كه عمر وز در بيزار جل جنده فنج سير فنبه ؟ ؟ ؟ جرفتى يعنى كرفتم بالجمله چون مقصود ما از نكارش اين كتاب مبارك تشخيص و تصحيح لغات پارسى است بهتر آنست كه چون رشته سخن بدين دعوى كشيد اين معنى را روشن و پيدا كرده باشيم و از كتاب مزهر اللّغة و ديكر كتب لختى در اين مقام بياوريم و آن را نخستين آرايش از فرهنك موسوم بانجمن‌آرا مقرّر داريم و باللّه التوفيق و الاعانة آرايش اوّل در تحقيق لغات معرّب و مولده و متفرّقه قال الجوهرى فى الصّحاح تعريب الاسم الأعجمىّ ان يتفوّه به العرب على منهاجها تقول عرّبته العرب و اعربته چون مبناى اين نامه انجمن‌آرا بر تحقيق لغات پارسى است بهتر آنست كه اين باب را از عربى بعجمى باز كردانيم و اكر كسى را در اين باب اشتباهى افتد رجوع باصل آن كتاب كه از تصانيف نيف جلال الملّة و الدّين عبد الرّحمن السّيوطى المصرى كه مزهر اللّغه نام دارد و از آنجا نقل شده فرمايد بدانكه ابو حيّان در كتاب ارتشاف مىكويد اسماء اعجميّه بر سه قسم است قسمى از آنها آنكه تغيير داده است آن را عرب و ملحق كرده بكلام خودشان و بنيان آن را محكم نموده بانبيه اصل و زايد و وزن مانند انبيه اسماى عربيّه موضّع مثل درهم و بهرج و قسم ديكر آنكه آن را تغيير داده اما ملحق نكرده بانبيهء كلامشان و تغيير نداده مانند قسم اول كه تغيير داده نحو آجر و سينبر و قسم ديكر آنكه واكذاشته است آن را بىتغيير و بانبيهء كلام اعراب ملحق نساخته و از آن تعدى نكرده مثال الاوّل خراسان كه ثابت نمىشود در آن فعالان و مثال ثانى حزم كه ملحق كرده بسلّم و كركم كه الحاق كرده بقمقم و كفته‌اند ائمّهء لغت عربيّه كه شناخته مىشود عجمهء اسم به چند وجه يكى نقل كردن به آنكه نقل كرده‌اند بعضى ائمّهء لغت دويّم بيرون كردن آن از اوزان اسماء عربيّه مثل ابريسم كه در زبان عربى از بناهاى اسماء به اين وزن يافته نمىشود سيّم آنكه باشد اوّل آن نون و دويم آن راء مثل نرجس و چنين چيزى نيست در كلمهء عربى چهارم اينكه بوده باشد آخر آن زاء بعد دال مثل مهندز و چنين چيزى نيست در كلمه عربى پنجم اينكه بوده باشد جمع در آن صاد و جيم مثل صولجان و جص ششم آنكه باشد در آن جيم و قاف مثل منجنيق هفتم آنكه باشد خماسى يا رباعى عارى از حروف ذلاقه كه آن يا و را و فا و لام و ميم و نون باشد پس آن نمىباشد عربى پس لابد بايد باشد چيزى از آنها در آن مثل سفرجل و قذعمل و قرطعب و جحمرش اينهاست كه جمع كرده ابو حيّان در شرح التسهيل و مىكويد فارابى در ديوان الادب كه قاف و جيم جمع نمىشوند در يك كلمه از كلام عرب و جيم و تا جمع نمىشوند در كلمه از غير حرف ذولقى پس بنابراين نيست جبت از محض عربيّه و جيم و صاد مؤتلف نمىشوند در كلام عرب و در صراح نيز امده كه جبت بالكسر و هذا ليس من محض العربيّة لاجتماع الجيم و التّاء فى كلمة واحدة من غير حرف ذولقى و يقال جوت جوت للابل اذا دعوتها الى الماء پس نيست جص و اجاص و صولجان به عربى و جيم و طا جمع نمىشوند در كلمه واحده پس بنابراين طاجن و طيجن هر دو مولّد نيند و نيشد ؟ ؟ ؟ در كلام عرب اصلى و فى الصّحاح ليس المهندز من كلام العرب مىكويد مهندز آنكه كار مىكند در مجارى قنوات و ابنيه معرّب است و زاى آن را بسين بدل كرده‌اند زيرا كه قبل آن دال است و نمىآيد در كلام عرب بعد از دال زا و مؤلّف در اصل كتاب اصل آن را كه پارسى است خواهد نكاشت ايضا من صحاح الجيم و القاف لا يجتمعان فى كلمة واحده من كلام العرب الّا ان يكون معرّبا يعنى جيم و قاف جمع نمىشوند در يك كلمه از كلام عرب مكر آنكه معرّب كرده باشند يا حكايت صوت مثل جردقه و آن رعنف است يعنى كرده نان و جرموق آنچه بر بالاى خف يعنى موزه مىپوشند و جرامقه كروهى و طايفهء بوده‌اند در موصل كه اصل ايشان از عجم بوده